ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

601

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

است وبر حسب آنچه در لوح محفوظ با قلم قضاى الهى مقدّر شده است هر دسته راهى را مىروند ، چنان كه رسول خدا ( ص ) فرموده است : « هر كس شايسته چيزى است كه براي آن آفريده شده است . « 10 » » ( 4091 - 4080 ) فرموده است : فلئن امر الباطل لقديما فعل ولئن قلّ الحق فلربّما ولعلّ اين سخن به منزلهء اين است كه خود وپيروان حق را معذور دانسته است وفراوانى أهل باطل را مذمّت ونكوهش فرموده ، زيرا كمي ياران حق در زمان خلافت علي ( ع ) چيز تازه‌اى نبوده است كه من بكوشم آن را بر أهل باطل انكار كنم تا موجب شود كه حق را نشنوند وعمل نكنند ، ودر سخن امام ( ع ) كلمهء « لربّما ولعلّ » توجّه به اين است كه هر چند حق طرفداران اندكى دارد ولى اميد است كه زياد شوند وافزودن كلمهء تمنّى بعد از ربّما كه حرف تقليل است خبر دادن از كمي ياران حق مىباشد با اميد زياد شدن وآرزوى فراوان شدن طرفداران حق . ( 4096 - 4092 ) وبا عبارت ، ولقلّما ادبر شيء واقبل ، بعيد دانستن برگشت حق را به قوّت وكثرت بعد از ضعف وقلّت بيان مىدارد ، زيرا لازمهء از ميان رفتن استعداد چيزى از ميان رفتن وجود شيئى است . حقيقت نيز به قلوبى وارد مىشود كه با صفا بوده وآمادگى پذيرش آن را داشته باشند ، بنا بر اين هر گاه أهل حق خود بميرند ويا دلهايشان بميرد استعداد حق كاهش مىيابد وضمير باطنشان سياه مىشود . اين جاست كه نور حق شكسته مىشود وسياهى باطل به خاطر وجود زمينه واستعداد ، فراوان مىشود . روشن است كه در چنين وضعيّتى بازگشت حق ونورانيّت آن پس از پشت كردن حق وروى آوردن ظلمت باطل ، امر بعيدى است . احتمال بسيار اندكى است كه زمينه واستعداد قبول حق بازگردد واميد مىرود كه حق با نيرومندى بازگردد ولوح وضمير دلها به وسيلهء أنوار حق روشن شود وبر

--> ( 10 ) كل ميسّر لما خلق له .